<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>((( طاهرزئی )))</title>
		<link>http://taherzai.blogsky.com</link>
		<description>تارنمای طاهرزئی وبلاگی است که از حقوق قبیله طاهرزئی(گرگیج)،مردم گیاوان،منطقه و ملت بلوچ دفاع می کند</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>بیوگرافی سردار بزرگ طاهرزئی علی جلال             ( قسمت اول )</title>
					<link>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-37/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی سردار بزرگ طاهرزئی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;( قسمت اول )&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9933&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://taherzai.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;سردار علی جلال طاهرزئی و دکتر مصباح زاده سردبیر روزنامه کیهان&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img style=&quot;WIDTH: 446px; HEIGHT: 314px&quot; height=&quot;314&quot; hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://s5.tinypic.com/169oxn8.jpg&quot; width=&quot;446&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس علی جلال طاهرزئی (۱۲۷۸--۱۳۴۸ش)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نوشته شده توسط :&lt;font color=&quot;#00ff33&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی رئیس علی جلال طاهرزئی برایند بیوگرافی دو رئیس دیگر طاهرزئی است رئیس دوست محمد کرمداد و رئیس حسن یار محمد .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ffcc33&quot;&gt;مقدمه:&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;با تشکر ازخواهران و&amp;nbsp;برادران&amp;nbsp; محترم و گرامی طاهرزئی که در موصوعاتی و مبحثهای که راجعه به قبیله خوشنام و متمدن طاهرزئی مطرح می شود بشکل فعال شرکت می کنند و نظر می دهند&amp;nbsp;،موضع اصولی می گیرند این نشان و بیانگر بیداری جوانان ما است و بیداری افراد قبیله طاهرزئی .قبیله ما نشیب و فرازهایی به خود دیده است اما در مجموع رشد قبیله طاهرزئی رشدی صعودی بوده است شما سروران جوانان طاهرزئی و سایر افراد قبیله طاهرزئی گنجینه های بی بایانی برای قبیله طاهرزئی هستید ،که نمی توان روی ان قیمتی گذاشت........&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی سردار بزرگ طاهرزئی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;( قسمت اول )&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img style=&quot;WIDTH: 313px; HEIGHT: 320px&quot; height=&quot;320&quot; hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i40.tinypic.com/k390zr.jpg&quot; width=&quot;313&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس علی جلال طاهرزئی (۱۲۷۸--۱۳۴۸ش)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نوشته شده توسط :&lt;font color=&quot;#00ff33&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی رئیس علی جلال طاهرزئی برایند بیوگرافی دو رئیس دیگر طاهرزئی است رئیس دوست محمد کرمداد و رئیس حسن یار محمد .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ffcc33&quot;&gt;مقدمه:&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;با تشکر ازخواهران و&amp;nbsp;برادران&amp;nbsp; محترم و گرامی طاهرزئی که در موصوعاتی و مبحثهای که راجعه به قبیله خوشنام و متمدن طاهرزئی مطرح می شود بشکل فعال شرکت می کنند و نظر می دهند&amp;nbsp;،موضع اصولی می گیرند این نشان و بیانگر بیداری جوانان ما است و بیداری افراد قبیله طاهرزئی .قبیله ما نشیب و فرازهایی به خود دیده است اما در مجموع رشد قبیله طاهرزئی رشدی صعودی بوده است شما سروران جوانان طاهرزئی و سایر افراد قبیله طاهرزئی گنجینه های بی بایانی برای قبیله طاهرزئی هستید ،که نمی توان روی ان قیمتی گذاشت. اما با ادامه با تشکر از سروران و همکارانم در&amp;nbsp;وبلاگ طاهرزئی که کار ارزشمندی انجام می دهند و این کار را به نحو بسیار خوب و بسندیده ایی اداره می کنند .همچنین با تشکر از بازدید کنندگان محترم سایت طاهرزئی و با تشکر از سایر وبلاگهای&amp;nbsp;گیاوان و منطقه که کار با ارزش فرهنگی برای مردم گیاوان و منطقه انجام می دهند&amp;nbsp;زیرا کارشان بسیار ارزشمند است ،برای مردم گیاوان و منطقه .و مخصوصا استاد محمد &amp;nbsp;اراسته &amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ffcc33&quot;&gt;تولد و دوره جوانی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس علی جلال در حدود سالهای ۱۲۷۸ تا ۱۲۸۰ش در حدود ۱۱۰ سال قبل در کردر کلنگی متولد می شود بدرش هوت جلال بیرداد طاهر است مادرش امنه موسی کرمشاه طاهر می باشد.زمانی که رئیس علی جلال به سن برداشتن سلاح و سلاح بندی می رسد و به همراه دو رئیس دیگر طاهرزئی رئیس دوست محمد کرمداد&amp;nbsp;و رئیس حسن یار محمد&amp;nbsp;با برکت که حاکم وقت جاسک و گیاوان بوده است همکاری می کنند اما در گیاوان قبیله طاهرزئی قدرتمند بوده و گیاوان را اداره می کرده است .سه رئیس که در ان زمان رهبری قبیله طاهرزئی را برعهده داشته اند و گیاوان را اداره می کرده اند به نامهای هوت کرمداد ، هوت یار محمد و هوت جلال با برکت عبدالنبی هم بیمان بوده اند.بدلیل نقش تعین کننده قبیله طاهرزئی در گیاوان و منطقه و سابقه طولانی مبارزاتی قبیله طاهرزئی که به بیش از دو هزار سال می رسد و از این قبیله شجره نامه و تاریخ شفاهی وجود دارد،قبیله طاهرزئی نزد برکت که حاکم ان&amp;nbsp;زمان بوده است احترام خاصی داشته اند زیرا قبیله طاهرزئی و قبیله میر یا محمد زئی با هم دیگر رابطه نسبی و سببی دارند .بدر بزرگم رزئس&amp;nbsp;علی جلال می گفت زمانی که ما نزد برکت بودیم برای ما سه رهبر قبیله طاهرزئی و سه رئیس طاهرزئی از همان غذایی که برای برکت&amp;nbsp;بخت می شد می اوردند که بعضی از میرها از ان رشک می بردند .رئیس علی می گفت که ما انعامی هم به اشبزها می دادیم .رهبران قبیله طاهرزئی هوت کرمداد ،هوت&amp;nbsp;یار محمد و هوت جلال بیرداد از وصع مادی و اقتصادی خوبی بر خوردار بوده اند جلال بیرداد و دو رهبر طاهرزئی&amp;nbsp;گذشته از کشاورزی و دامداری با کشورهای خلیج عربی در امر تجارت فعال بوده اند .&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ffcc33&quot;&gt;ازدواج&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اولین زوج رئیس علی جلال گنج هاتون دختر رئیس حسن است که از این ازدواج صاحب چهار بسر به نامهای بیرداد ،داد محمد ،طاهر و یار محمد است و یک دختر به نام زر هاتون است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زوج دوم رئیس علی جلال گلثوم حسن مراد است که از این ازدواج صاحب یک بسر به نام بالانج رئیس می شود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زوج سوم رئیس علی شهربانو سلیمان احمد است از روئسای کوهستک و بمانی که یک رشته ان به قبیله طاهرزئی می رسد از این ازدواج صاحب دو دختر به نامهای فاطمه رئیس علی و گلثوم رئیس علی می شود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زوج چهارخم رئیس علی فاطمه حسن یار محمد است که با فوت گنج هاتون با فاطمه حسن رئیس علی ازدواج می کند و از این ازدواج صاخب یک دختر به نام شریفه رئیس می شود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;زوج بنجم رئیس بی بی گلثوم دختر سید محمد است که خواهر مادر میرزا برکت می باشد و رئیس علی از این ازدواج صاحب یک دختر به نام فاطمه رئیس علی می شود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زوج ششم رئیس علی صلاتون است از یک خانواده سر شناس انگهرانی در منطقه بشکرد و رئیس صاحب یک بسر به نام حسین رئیس علی می شود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس علی جلال دو زوج دیگر داشته است که یکی دختر سلیمان غلام حاتمی اهل گورانی و دیگری دختر اقبال از خوانین بشکرد که از این دو همسر صاحب فرزند ی نمی شود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در ادامه مطلب می خواهم برایتان از رخدادهای تاریخی گیاوان و منطقه که به نحوی با زندگی رئیس علی جلال ارتبات دارند برایتان بنویسم زیرا هدف از نوشتن بیوگرافی مردان نامی طاهرزئی و دیگر شخصیتها بیان تاریخ گیاوان و منطقه است و بیانگر دوره تاریخی است که از طاهر محمد شروع می شود و تا عصر معاصر ما را در بر می گیرد ،در این بریود و محدوده و دوره تاریخی وقایع و رخدادها گیاوان و منطقه جهت مشخص تری دارد اگر ما این دوره را ننویسیم برای نسلهای اینده ما مشکلتر و دشوارتر خواهد شد که حقایق تاریخی گیاوان و منطقه&amp;nbsp;بدانند و یا ان را بنویسند کلا هدف اصلی ما از این نوشته ها اگاه کردن جوانان طاهرزئی و سایر جوانان گیاوان و منطقه از وقایع تاریخی گیاوان و منطقه است این مقطع تاریخی که از زمان طاهر محمد و تا الان ادامه دارد زمانی را بیش از سیصد سال شامل می شود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در ادامه رئیس علی جلال و نقش او در قتل مهدلی تنگسیری &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در قتل مهدلی تنگسیری رئیس علی جلال حضور و&amp;nbsp;شرکت &amp;nbsp;مستقیم نداشته است اما از نظر فکری با دو رئیس طاهرزئی رئیس&amp;nbsp;دوست محمد و رئیس حسن یارمحمد هم فکری داشته .......&lt;font color=&quot;#33ff00&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9933&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://taherzai.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;سردار علی جلال طاهرزئی و دکتر مصباح زاده سردبیر روزنامه کیهان&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img style=&quot;WIDTH: 446px; HEIGHT: 314px&quot; height=&quot;314&quot; hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://s5.tinypic.com/169oxn8.jpg&quot; width=&quot;446&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 2 Jun 2010 21:30:00 GMT</pubDate>
          <comments>http://taherzai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=37</comments>
          <author>طاهرزئی</author>
          <guid>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-37/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>مجلس رییس حاجی طاهر</title>
					<link>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-36/</link>
					<description>&lt;p&gt; &lt;font color=&quot;#ff3333&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;مجلس رییس حاجی طاهر&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i39.tinypic.com/2884kf7.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9900&quot;&gt;سردار شهید حاجی طاهر طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff3333&quot; size=&quot;4&quot;&gt;مجلس رییس حاجی طاهر&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;با عرض سلام برای همه خوانندگان از اینکه کوتاهی کردم و مدتی مطالبی را ننوشتم عرض پوزش میکنم و خواهشمندم که مرا ببخشید من کوچکتانم و شما بزرگواران امیدهای حال و آینده ما هستید بی شما این راه خاموش و تاریک است با حضور شما جهان ما روشن و راه ما سبز است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;font color=&quot;#ff3333&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;مجلس رییس حاجی طاهر&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i39.tinypic.com/2884kf7.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9900&quot;&gt;سردار شهید حاجی طاهر طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;ltr&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff3333&quot; size=&quot;4&quot;&gt;مجلس رییس حاجی طاهر&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;با عرض سلام برای همه خوانندگان از اینکه کوتاهی کردم و مدتی مطالبی را ننوشتم عرض پوزش میکنم و خواهشمندم که مرا ببخشید من کوچکتانم و شما بزرگواران امیدهای حال و آینده ما هستید بی شما این راه خاموش و تاریک است با حضور شما جهان ما روشن و راه ما سبز است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;امروز میخواهم خاطره ای از روزگاران بسیار دور بگویم روزهای اوج و عظمت ما روزهای شیرین رییس حاجی طاهر شهید نام و دلاوری روزهای پاک به صافی نام طاهر این بزرگ مرد که امروزه جای خالی وی چقدر موجب غصه و افسوس ماست دلم خون است چه بگم که ما همه مقصر بودیم آخرین نگاه رییس طاهر را هرگز از یاد نمی برم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;هر وقت که لبخند وی را بیاد میاورم بغض گلویم را میفشارد و متوجه میشوم که چه گوهری را از دست دادیم این رسم دنیاست که بهترین ها را گلچین میکند و داغ به دل عزیزانش تا قیامت میماند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;این سرگذشتی است که از محمد مهدی لفطی شنیده ام وی از ساکنان روستای کریان بودند . پدرش مهدی کریانی است و مادرش از ایل راهی زه ای است وی برایم تعریف کرد که در سالیانی دور که تازه از صورتش ریش و سبیل جوانه زده بود شتری را خریده بود لوکی رشید و بلند و شروع به کار زغال فروشی کرده بود یک روز پدرش گفت که زغالهایی را برای رییس حاجی طاهر آماده کرده است و باید زغالها را به مهمانسرای رییس در روستای پلنگی برساند مهمانسرا در گویش محلی شیرونی نام دارد و نزدیک دالان رییس بود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i39.tinypic.com/21kdvnk.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff9900&quot; size=&quot;1&quot;&gt;(ازسمت راست شاهرخ طاهرطاهرزئی ـ سردار طاهر طاهرزئی ـ عظیم طاهرزئی ـ شهکرم ابراهیم طاهرزئی و دیگر یاران بلوچ)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;محمد مهدی گفت که تا آن روز هنوز رییس را ندیده بود فقط نامش را شنیده بود و بسیار مشتاق بود تا رییس را از نزدیک ببیند .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;از زبان خودش بشنویم او گفت اول صبح لوک را بار زغال کردم و با عجله حرکت کردم مادرم گفت که صبحانه بخور گفتم نه من امروز پیش رییس مهمانم همانجا صبحانه میخورم و با شتاب مهار را کشیدم و عصا بر پشت لوک زدم و رو به پلنگی شدم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;هنوز خورشید طلوع نکرده بود که به روستای گوجگ رسیدم در اولین شعاع نور خورشید جلو شیرونی رییس شتر را بر زمین نشاندم و نوکران بار شتر را بر زمین نهادند و مرا به داخل شیرونی بردند تا چشمم به رییس افتاد که در صدر مجلس نشسته بود م مشغول سخن با اطرافیان بود از هیبت و ابهت رییس کمی دستپاچه شدم و خود را گم کردم مردی قوی هیکل و رشید با صورتی روشن و چهره ای خندان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;تا چشمانش در چشمانم افتاد احساس هیبت رییس مرا لال کرد رییس که متوجه حالم شده بود با لبخندی گفت &amp;quot;بچرو بیا ادان بنند&amp;quot; به فارسی یعنی پسر بیا بنشین اینجا و اشاره کرد به متکایی که نزدیکش بود و از نامم پرسید و وقتی متوجه شد که پسر مهدی لفطی هستم از حال پدرم و خانواده ام پرسید و کمال مهربانی در سخنانش هویدا بود و از اینکه پدرم برایش زغال فرستاده بود تشکر کرد&amp;nbsp; و به کاتب خود دستور داد تا قیمت زغال را برایم بدهند اما من گفتم که این هدیه ای از پدرم هست ولی گفتند این مبلغ هم هدیه ای برای تو و برادرانت است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i41.tinypic.com/143ooyo.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff9900&quot; size=&quot;1&quot;&gt;(از سمت راست سردار مهراب طاهرزئی ـ سردار شهید طاهر طاهرزئی ـ عظیم شهکرم طاهرزئی و دیگر یاران بلوچ)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;ساعتی نگذشت که سفره را برای صبحانه پهن کردند جمع زیادی حاضر بودند از نوکران و رعیت و نقیبان و سیاهان و مهمانان خان بزرگ من متوجه شدم که صبحانه همه ما یکیست و فرقی نیست میان سفره رییس و رعیت و سیاهان همان تخم مرغ و نانی که رییس میخورد همه ما میخوردیم هم زانو با همه نشسته بود و با همه شوخی میکرد و صاف و ساده بدور از تکبر با ما حرف میزدند من حیران بودم این چه بزرگ منشی است این چه مردانگی است که در این شخص وجود دارد در جا یادم آمد که زمانی زغال برای الله وردی خان برده بودم خان بشاگرد بالا هنگام ناهار با چه تکبر و دور از رعیت در مجلسی جداگانه گوشت بریان میخورد و در حالی که غذای ما و سیاهانش نان سوخته و ماست بود&amp;nbsp; و حال این رییس حاجی طاهر در دلم میگفتم عجب مردی نیکوست و محبت وی در دلم جای گرفت و از آن روز به بعد من نوکر حلقه بگوش رییس طاهر شدم فقط به خاطر مردانگی و فضیلت اخلاق وی من تا هنگام ناهار در مجلس ایشان ماندم وقتی سفره را پهن کردند و غذا را کشیدند دید م که یکدفعه رییس برافروخت و با عصبانیت داد زد بر نوکران که برای همه به یک میزان گوشت بچینید چرا مجمع مرا بیشتر از دیگران گوشت گذاشتید و با دستان خود در بشقابهای ما گوشت میگذاشت من دیگر عاشق این مرد شده بودم رییسی به این جوانمردی ندیده بودم من در مجلس خانهای زیادی رفته بودم و جز تکبر و غرور ندیده بودم اولین بار بود که همت و مردانگی رییس طاهر مرا حیران کرد هم زانو با رعیت هم سخن با مردم شوخی کنان با زیر دستان اینجای سخن محمد مهدی که رسید آهی سرد کشید گفتم چرا گفت افسوس که آن روزگار گذشت.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;بله این گوشه ای از بزرگ منشی رییس ما بود شاید بعضیها این مسایل را کم میشمارند اما بدانید که ریاست و کیاست و مهربانی کیمیاست .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رییس طاهر مردی بینظیر بود بزرگی ایشان در اخلاق و ادب وسیع وی بود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;خدا ایشان را بیامرزد و از بهشتیان بگرداند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;گرگ لاشار&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 2 Jun 2010 21:26:11 GMT</pubDate>
          <comments>http://taherzai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=36</comments>
          <author>طاهرزئی</author>
          <guid>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-36/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بیوگرافی وشرح حال سردار بزرگ طاهرزئی رئیس دوست محمد کرمداد</title>
					<link>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-35/</link>
					<description>&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی وشرح حال سردار بزرگ طاهرزئی رئیس دوست محمد کرمداد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/f20e4j.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نوشته شده توسط &lt;font color=&quot;#6699ff&quot;&gt;:&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/e9yrtu_th.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;قسمت دوم&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;مهاجرت قبیله طاهرزئی به خلیج عربی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;همانطوری که در بالا برایتان نوشتم.سیاست قبیله طاهرزئی نسبت به دولت تهران تغیر میکند.و اسطحکاک واختلافی بین قبیله طاهرزئی &amp;nbsp;به رهبری سه رئیس .رئیس حسن .رئیس دوست محمد و رئیس علی با حکومت تهران به بادشاهی رضا شاه بهلوی بوجود می اید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی وشرح حال سردار بزرگ طاهرزئی رئیس دوست محمد کرمداد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/f20e4j.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نوشته شده توسط &lt;font color=&quot;#6699ff&quot;&gt;:&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/e9yrtu_th.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;قسمت دوم&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;مهاجرت قبیله طاهرزئی به خلیج عربی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;همانطوری که در بالا برایتان نوشتم.سیاست قبیله طاهرزئی نسبت به دولت تهران تغیر میکند.و اسطحکاک واختلافی بین قبیله طاهرزئی &amp;nbsp;به رهبری سه رئیس .رئیس حسن .رئیس دوست محمد و رئیس علی با حکومت تهران به بادشاهی رضا شاه بهلوی بوجود می اید. علت&amp;nbsp;این اصطکاک&amp;nbsp;واختلاف براثر برداخت مالیات از گیاوان به حکومت تهران بروز میکند .(دولت&amp;nbsp;تهران همیشه در این کوشش بوده که قدرت مالی واقتصادی حکومتهای محلی را تضعیف کند تا نتوانند سلاح ومحمات خریداری کنند .). سه رئیس از گرفتن مالیات از مردم گیاوان و برداخت به حکومت تهران مخالفت میکنند. اخنلاف وتضاد تشدید می شود. سه رئیس تصمیم به خارج فرسادن خانوادها وبچه ها از گیاوان به خلیج عربی را میگیرند. رئیس حسن خانوادها وبچه های طاهرزئی را به خلیج عربی میبرد. رئیس دوست محمد کرمداد ورئیس علی در گیاوان می مانند.رئیس حسن اول تصمیم به سکونت در راس الخیمه را می گیرد.که نزدیکتر به گیاوان بوده . اما بعدا رایش&amp;nbsp; عوض می شود.وبه عجمان نزد شیخ وحکومت عجمان شیخ راشد بن نعیمی می رود. که از دور با شیخ عجمان راشد بن نعیمی اشنا یی داشته. رئیس حسن با خانواده های طاهرزئی در عجمان ساکن میشود. در اینجا خالی از لطف نیست که برایتان بنویسم که رئیس موسی که تازه به سن سلاح بستن میرسید .خور راس الخیمه را با شنا عبور &lt;font color=&quot;#ffffff&quot;&gt;می&lt;/font&gt; کند .(در زمان مسافرت از راس الخیمه به عجمان ).وباید اضافه کنم که اکثر افراد طاهرزئی شنا گران ماهری بودند از جمله بدرم بیرداد . طاهر . مهراب . جلال . بالانج . دوست محمد حسن . دادمحمد و ....&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد کرمدادو رئیس علی جلال در گیاوان میمانند. با نیروهای دولت تهران درگیر می شوند.رئیس حسن اول جلال حسن وچند تن از طاهزئی ها و&amp;nbsp;یاقوت را به کمک رئیس دوست محمد و رئبیس علی مفرستد.(نقل از حسین دوست محمد).بعد از مدتی رئیس دوست محمد ورئیس علی تصمیم رفتن به خلیج عربی را میگیرند. ویک مرکز دولت تهران را خلع سلاح میکنند.وبا مصادره کردن یک باره لنج عازم خلیج عربی وامارات عجمان می شوند همزمان با حرکت رئیس دوست محمد ورئیس علی به خلیج عربی وعجمان رئیس حسن جهت بیوستن به دو رئیس در گیاوان از عجمان راهی گیاوان می شود .و سر برستی خانواده های طاهرزئی را به رئیس موسی واگذار می کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بازگشت قبیله طاهرزئی به گیاوان&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;این زمان مصادف با جنگ جهانی دوم است .( ۱۹۴۵ـ۱۹۳۹م ) که بین نیروهای متفقین ،فرانسه،انگلیس،امریکا و روسیه از&amp;nbsp;یک طرف با&amp;nbsp;حکومت نازی المان به رهبری هیتلر و متحدانشان مانند موسلنی از ایتالیا رخ می دهد .(در بایان جنگ جهانی در سال ۱۹۴۵ با اشغال ایران از طرف متفقین به دلیل گرایش رضا شاه به المان نازی ،از طرف نیروهای متفقین به کشور افریقای جنوبی و به شهر زهانسبرگ تبعید می شود ).رئیس حسن با ورود به گیاوان با نیروهای دولت تهران درگیر میشود.اول فردی را بنام احمدو که بای نیروهای حکومت تهران را به گیاوان ومنطقه باز میکند و با نیروهای رزیم تهران همکاری میکرد ،رئیس حسن او را در سرزه به قتل میرساند .با قتل احمدو اکثر نیروهای تهران گیاوان را ترک می کنند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد و رئیس علی جلال از عجمان &amp;nbsp;عازم گیاوان می شوند.ودر بدو ورود به گیاوان در منطقه زیارت با باقی مانده نیروهای تهران در گیر می شوند.ریئس حسن باحمله غافل گیرانه ،وبه بشت نیروهای رزیم&amp;nbsp;تهران به حمایت ریئس دوست محمد ورئیس علی می اید.واز این تاریخ به بعد نیروهای رزیم تهران گیاوان را کاملا ترک میکنند .وبا ترک نیروهای تهران از گیاوان بعد از ان ،خانوادهای طاهرزئی به گیاوان بر می گردند .گیاوان به سه قسمت وسه منطقه تقسیم میشود وتحت حکومت طاهرزئی قرار میگیرد. یک قسمت تحت حکومت رئیس دوست محمد و یک قسمت تحت حکومت رئیس علی و حکومت رئیس حسن از میشی در سیریک شروع میشود تا کربان و بشکوه.(سرارو، همزنگ و بنگرمان )هم در بر می گرفته .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;جنگهایی که بین رئیس حسن بعد از بازگشت از عجمان با نیروهای رزیم تهران رخ می دهد ،فردی که اشنا یی به سلاح و مهارت در جنگ داشته بین نیروهای رئیس حسن به نام جانک تعزیز شده جان محمد است و دائی عباس ابراهیم است هم در این در گیریها گشته میشود.قبل از مهاجرت قبیله طاهرزئی به خلیج عربی یک بار هم خانوادهای طاهرزئی به رهبری سه رئیس به اسبید میر بهار می روند (در گوسبند ومناطق گیاوان قرار دارد)ومدتی در انجا می مانند .عبدالله محمد شهری که خود هم همراه بوده از این سفر تعریف میکرد.دادمحمد رئیس هم می گفت که رفتن به اسبید بهار به دلیل بروز اختلاف بین دو قبیله طاهرزئی و میر بوده است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;اتفاقات برجسته در زمان زندگی رئیس دوست محمد و رئیس علی جلال در جلیج عربی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#ff0033&quot;&gt;در زمان زندگی دو رئیس اتفاقهای برجسته ایی که در خلیج رخ می دهد عبارتند از&lt;/font&gt;:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#cc0033&quot;&gt;۱-جنگ عجمان و شارجه&lt;/font&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;شیخ عجمان راشد النعیمی به دو رئیس ،رئیس دوست محمد و رئیس علی بیان می کند که در جنگ شرکت نکنند.اما به طرف خانه های طاهرزئی تیر اندازی می شود.و دو رئیس و دیگر افراد طاهرزئی تصمیم به حمله به مهاجمان را می گیرند.افراد طاهرزئی و دو رئیس به افراد مهاجم حمله می برند.و در نتیجه مهاجمان محل را ترک می کنند.افراد طاهرزئی همه ملبس به لباس سیاه بلوچی بوده اند .و کلا در ان زمان مردان طاهرزئی همه ملبس به لباس سیاه بلوچی بوده اند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکی دیگر از نقاط برجسته در دوران زندگی دو رئیس در خلیج عربی ملاقات رئیس دوست محمد کرمداد ورئیس علی با شیخ سعید المکتوم حاکم دبی می باشد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#cc3333&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲- ملاقات رئیس با حاکم دبی (شیخ سعید المکتوم)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;رئیس دوست محمد ورئیس علی جلال با شیخ سعید المکتوم حاکم دبی ملاقات می کنند.دو رئیس به دبی می روند و شیخ سعید المکتوم به گرمی انها را نزد خود می بزیرد.،رئیس موسی حسن هم که همراه بوده است تعریف می کرد.که دو رئیس در ساختمان مجلس شیخ بودند و در انحا غذا می خوردند اما من و همراهان رئیس از کافه ایی که در نزدیکی قصر شیخ سعید المکتوم بود غذا می خوردیم و بعد از تقریبا ده روز که رئیس علی جلال می خواست حساب کافه را ببردازد در حدود بیست روبیه می شد.بول رایج در ان زمان در امارات المتحد عربی بعلی روبیه هندی ،ریال مسقطی و اسکناس و سکه های رایج در دیگر کشورهای عربی بوده است.حتی قرش ترکی هم رواج داشته.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در دبی تجارت&amp;nbsp;رونق خوبی داشته و با هند و سایر مناطق و کشورها ی دیگر تجارت انجام می شده است.حرفه دوختن قطار برای&amp;nbsp; مهمات اسلحه هم وجود داشته.رئیس موسی می گفت که من رئیس دوست محمد ورئیس علی جلال و سایر همراهان در زمان ورود به دوبی برای اندازه گیری و دوختن قتار به کارگاه قطار دوزی رفتیم .و زمانی که می خواستیم به عجمان برگردیم به کارگاه قطاردوزی مراجعه کردیم.و قطارهای خود را تحویل گرفتیم.رئیس علی جلال مبلغی اضافی به قطار دوز می دهد که تا بر روی قطارهای من که تازه به سن برداشتن سلاح رسیده بودم بولکها ونقشهایی اضافی بزند.اما زمان تحویل قطارها رئیس دوست محمد این قطارها را می گیرد وبه جهانشاه احمد می دهد.و اضافه می کند که این قطارها مال جهانشاه احمد است.رئیس موسی بیان می کند که این قطارها به انداره&amp;nbsp;من دوخته شده و مال من است .و رئیس علی اضافه می کند که مبلغی اضافی برای نفشها و بولکهای ان داده ام.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#cc3333&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳-ملاقات رئیس دوست محمد .رئیس علی جلال با حاکم شارجه شیخ سلطان القاسمی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;شیخ سلطان القاسمی دو رئیس را مهمان می کند و از انها به&amp;nbsp;گرمی بذیرایی می نماید.&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بازگرداندن اسرای گیاوان از خلیج عریی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در زمان حکومت رئیس دوست محمد کرمداد در گیاوان که از میشی سیریک شروع می شد وبه طرف جاسک ادامه می یافته وشامل بلبل اباد بشکرد وزنگیک هم می شد،افراد مسلحی از طرف کشورهای&amp;nbsp; خلیج عربی به توجک و بریزگ حمله می کنند و چند نفر را به اسیری می برند ،زیرا در ان زمان خرید و فروش انسان رواج داشته و بر رونق ترین محلها یکی عربستان سعودی ودیگری شهر بریمی در مسقط&amp;nbsp;بوده .که هم مرز با العین کشور امارات متحد عربی است .من این شهر را دیده ام و اثاری از رونق تجارت در زمان قدیم در این شهر مشهود بود .رئیس دوست محمد افراد مسلحی به سرکردگی شاهی دادالله و به همراهی عیسی رشید را با یک باره لنج خود که در بونجی بهلو می گرفته به خلیج عربی و فجیره اعزام می کند .لنج در کنار ابهای فجیره لنگر می اندازد .و چند نفر مسلح با قایق لنج خود را به ساحل فجیره می رسانند .و دو نفر را یک خانم و یک اقایی را از نزدیکان شیخ به اسارت می گیرند .افراد رئیس دوست محمد مورد تعقیب قرار می گیرند ولی موفق می شوند که خود را به بونجی با ان دو اسیر برسانند.عیسی رشید بخوبی از ان دو اسیر مواظبت می کند .. چند روزی اسرا در خانه محمد عبدرحمن&amp;nbsp;در بونجی نگهداری می شوند و بعد انها را در کردر و کلنگی به نزد رئیس دوست محمد می برند و در انجا خیلی به خوبی از انها بذیرایی و نگهداری می شود .مریم جلال خود در امر نگهداری و تغزیه انها نظارت داشته است .و بعد از گذشت تقریبا چند ماه حاکم فجیره اسرای گیاوان را جهت بازگرداندن شهروندان خود به گیاوان بر می گرداند .رئیس دوست محمد دو شهروند فجیره را به انها تحویل می دهد .و ان دو به کشور خود برمی گردند .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;صفات شخصی و مهارتهای فردی رئیس دوست محمد کرمداد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد انسانی متین ،متواضع و بی تکبر بود .رئیس بهداشت را خیلی رعایت می کرد .و به نظافت توجه خاصی داشت که من توجه به نظافت را گذشته از نزد روئسای طاهرزئی در بین سایر افرادقبیله طاهرزئی دیده ام که خوش لباس و تمیز بودند .رئیس دوست محمد شبها حدود ساعت نه می خوابید وصبح زود اول فجر بیدار می شد .و برای شکار به کوهای اطراف کردر وکلنگی می رفت&amp;nbsp;و افرادی از قبیله طاهرزئی وی را همراهی می کردند.،رئیس در امر شکار از سگهای شکاری استفاده می کرد. که همیشه تعدادی سگ شکاری در کردر وجود داشته .فرد و افرادی مسئول تغذیه&amp;nbsp;و نگهداری سگها بوده اند.رئیس دوست محمد علاقه زیادی به شکار گراز وحشی داشته است .واز سگها برای بیرون اوردن گراز از بیشه گزها استفاده می شد.&amp;nbsp;(گز درختی است که کنار رودخانه ها و در زمین شور هم سبز می شود و شوری زمین هم برای درخت گز مطلبوب است.موائد صرف غذای ریس دوست محمد مشخص بود .اما در مورد صرف مایعات رئیس در هر روز سه بار و هر بار نصف اسطکان&amp;nbsp;چای شیرین می نوشید. بدر بزرگم رئیس علی می گفت زمانی که من و رئیس دوست محمد به شکار می رفتیم رئیس اب&amp;nbsp;کم می نوشید .فقط&amp;nbsp;از ان اب که همراه ما بود در امر نماز استفاده می شد .تقریبا عکسهای زیادی از رئیس دوست محمد وجود دارد.که بسیار خوش لباس بوده رئیس با وجود مسممی و&amp;nbsp;اراده و تصمیم استوارش انسان شوخ مزاجی بوده بچه ها را خیلی دوست داشته&amp;nbsp; دادمحمد رئیس می گفت که بچه ها را جمع می کرد و با انها حرف می زد و شوخی می کرد .رئیس انسانی متواضع بوده و احترام خاصی به&amp;nbsp;انسانها و به مردم گیاوان&amp;nbsp; و قبیله طاهرزئی داشته .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد رئیسی&amp;nbsp; مدبر و با درایت بوده&amp;nbsp; ودر زمینه کشاورزی و دامداری فعال بوده و به امر تجارت هم می برداخته .چند باره لنج در بریزگ و بونجی وجود داشته که بین گیاوان و خلیج عربی در رفت و امد بوده اند.من اسم یکی از ناخداهای لنجهای رئیس را به نام ابراهیم عبدالرب به یاد دارم که بعد از فوت رئیس عباس دوست محمد به خورفکان مهاجرت می کند .و یک بار من و رئیس موسی با ماشین از کلبا به خورفکان می رفتیم .رئیس موسی چشمش به ابراهیم عبد الرب افتاد که در بیاده رد جاده راه می رفت رئیس موسی به من گفت به طرف کرنیش (بلوار ساحلی)ببیچم من به ان طرف بیچیدم .ابراهیم عبدالرب در جاده بیاده رو بود و ملبس به یک کبره (زیر بیراهنی سفید) و لنگ بود رئیس موسی او را صدا زد اما نمی شنید .و بعد رئیس موسی به من گفت در سن کهولت است و به راهمان ادامه بدهیم .(بلوار ساحلی خورفکان بلوار بسیار زیبایی بود )&amp;nbsp;.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما در ادامه کامنت و بیوگرافی رئیس دوست محمد، رئیس اندامی مناسب داشت .بدرم بیرداد می گفت زمانی که میرزا برکت تصمیم به حمله به گیاوان را می گیرد ،افراد طاهرزئی به رهبری سه رئیس ،رئیس موسی و من به طرف جاسک حرکت کردیم . اما در نزدیکیهای سهران رئیس دوست محمد بیاده و دوان لشکر طاهرزئی را دور می زند و جلوی حرکت نیروهای طاهرزئی را می گیرد.و از انها می خواهد که به ایستند و از رفتن به جلو خود داری کنند .دیگر مهارتهای رئیس دوست محمد می توان از تسلت کامل وی به سلاح ،تیر اندازی ،اسب سواری و جمازی نام برد .رئیس بیش از بنج متر و در طول و بدون مانع برش می کرد .اما در ادامه در یک نوشته در سایت طاهرزئی که راجع به حسن علی کرمشاه بود .و کامنت بسیار زیبایی بود از نویسنده این کامنت خواندم که رئیس دوست محمد عموی خود را به نام حسن علی کرمشاه را الگوی در زندگی خود می دانسته .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&lt;strong&gt;در ادامه از امدن علی خان نقدی از قبیله شیرانی به گیاوان .ملاقات وی با سه رئیس طاهرزئی می خواهم مطلبی را برایتان بنویسم.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;با بازداشت برکت در قزوین تهران میرزا با دولت مرکزی تهران می جنگد رئیس علی جلال از جنگهای میرزا با رزیم تهران چنین نقل می کرد. که میرزا تاکتیک و شیوه جنگی به کار می برد که تا آن زمان در بلوچستان بی نظیر بود ، یکی از ویزه گیها و تاکتیک میرزا جابحایی سریع و فاصله گرفتن از محلی بود که مورد حمله قرار میداد. بازداشت برکت از سوی رضاشاه بهلوی در تهران میرزا برکت وارد جنگ با دولت تهران می شود و به نیکشهر و بنوچ نزد علی خان نقدی میرود که اشنایی و ارتبات خویشاوندی باهم داشته اند.علی خان نقدی تصمیم به ملافات سه رئیس گیاوان،رئیس دوست محمد و رئیس حسن و رئیس علی می گیرد (به هدف میانجی گری) علی خان به گیاوان می اید و سه رئیس به خوبی ار او بذیرایی می کنند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اول مهمان رئیس دوست محمد در کردر کلنگی می شود سه رئیس طاهرزئی و علی خان نقدی در دالان کردرکلنگی مجلس می کنند و افراد مسلح سه رئیس طاهرزئی در نخلستان جنب شمالی دالان کردر واقع است مسکن می گیرند. رهبری افراد مسلح رئیس دوست محمد کرمداد را شاهی دادالله، رهبری افراد رئیس حسن را ماری جان محمد و دادمحمد محمد علی و رهبری افراد مسلح رئیس علی را مهدی حسین بیرداد و&amp;nbsp;جسین عباس&amp;nbsp;درک به عهده داشتند در بایان ملاقات علی خان نقدی در کردر با سه رئیس علی خان نقدی با رهبران و نیروهای سه رئیس هم ملاقات می کند و دست میدهد. از کردر علی خان نقدی یه طاهروئی و یعد به بانداران نزد رئیس حسن میرود. از بانداران به بمانی نزد رئیس علی دعوت می شوند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقطه ی که می خواهم برایتان اظافه کنم و از بدرم بیرداد شنیده ام زمانی که علی خان نقدی به بمانی نزد رئیس علی جلال می اید . رئیس دستور به ساختن چند شیرانی اضافی که به معنای مجلس است را می دهد.و اضافه می کند که چند شیرانی اضافی ببندند،علی نقدی به رئیس علی&amp;nbsp; جواب می دهد چرا ما را می خواهی ببندی.اما در ادامه علی خان نقدی بدر بهرام خان است و با برادرم مهراب بیرداد رابطه بسیار نزدیکی داشت .من بهرام خان را در باکستان دیده ام.انسان بی تکبر و متین ومتواضعی بود.علی خان نقدی در دالان خود وبر اثر اصابت رعد فوت می کند.من از طرف مادر بزرگم درهاتون برکت که مادرش در بی بی رستم است با انها رابطه خویشاوندی دارم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقطه ای که در اینجا می خواهم از شجاعت رئیس دوست محمد برایتان بنویسم این است که افسر ارشدی از نیروهای رزیم تهران و به همراهی رئیس علی&amp;nbsp;جلال در زمان حکومت بهلوی که از حمایت دولتهای قدرتمند برخوردار بوده است ،به سیریک می اید و شایع بوده که افراد سرشناس و مسلح را با چابکی که همراه داشته می زده .&amp;nbsp;خواهان ملاقات با رئیس دوست محمد کرمداد می شود .رئیس به سیریک می اید و زمانی که افسر به طرف رئیس دوست محمد می رود تا با رئیس دوست محمد دست بدهد .رئیس دوست محمد یک دست خود را روی کلت وبا دستی دیگر با وی احوال برسی می کند .یکی دیکر از نقاط که بیانگر شجاعت رئیس دوست محمد است این است که فردی از افسران رزیم تهران به نام حضرت عجل و به همراهی رئیس علی جلال به گبدو میناب می اید .این افسر انسان بسیار متکبری بوده است و با دست چب به دیگران دست می داده اما زمانی که می خواهد با رئیس دوست محمد ملاقات کند ریس دوست محمد دست چب را روی کلت می گذارد.افسر رزیم متوجه می شود و به طرف رئیس دوست محمد می رود و با دست راست خود با رئیس دوست محمد احوال برسی می کند .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما در ادامه بیوگرافی ،سرعت و قدرت برش رئیس ،رئیس حسن و رئیس دوست محمد برایتان نوشتم .اما می خواهم این واقعه را برایتان بنویسم که یک بار در هنگام شکار گراز رئیس دوست محمد کرمداد از جلو و رئیس علی جلال از بشت سر او و از راه باریکی در بین درختهای گز حرکت می کنند ،گرازی از فاصله بسیار نزدیک دو رئیس از مخفی گاه خود و از بیشه درختان گز بیرون می اید.و با سرعت به طرف دو رئیس حمله می کند .رئیس دوست محمد از روی گراز می برد و اما گراز به رئیس علی می رسد دو بای جلوی خود را جهت حمله با سر به طرف رئیس علی خم می کند ،رئیس دو گوش گراز را می گیرد و سر گراز را بر روی زمین نگه می دارد رئیس دوست محمد از بغل به گراز شلیک می کند .(گراز در زمان حمله با سرعت بسیار به افراد و سایر جانوران با سر و گردن بزرگ و قوی خود اول با خم کردن دو بای جلو فرد و یا جانور را با ضربه سر به هوا برتاب می کند .و در زمان باین افتادن با دو نیش خود فرد و یا جانور مورد نظر را می زند ).اما گراز در زمان دور زدن باید یک مسیر دایره ایی را طی کند .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&amp;nbsp;ساختمانها و بناها&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;به دستور رئیس دوست محمد یک ساختمان دو طبقه به نام دالان در کردر کلنگی ساخته می شود. ساختمان بسیار زیبایی بود به عرض تقریبا&amp;nbsp; هشت متر و به طول بیش از هشتاد متر که مساحت ان بیش از شیصد و چهل متر مربع می رسید ( مساحت خود ساختمان دو طبقه) این ساختمان دیوارها و ستونهای بلند و عمودی داشت و از مصالخ ساختمانی محلی و به دست معماران محلی ساخته می شود. دیواری در سه طرف ساختمان و به مساحت تقریبا یک هکتار و با دو در وجود داشت چسبیده به دیوار ساختمان و ضلع غربی دیوار ساختمان زیبایی برای عباس دوست محمد ساخته می شود که بین دیوارها را طاق زده بودند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;من شنیدم که این ساختمان را یک بنای عربی و بعدا شنیدم که این فرد از خورفکان به بونجی می اید و یک ساختمان را در بونجی برای محمد عبدالرحمن لشکری می سازد و بعدا یه کردر می اید&amp;nbsp;ساختمان و دالان رئیس را می سازد. به دستور رئیس یک مسجد هم در بیرون دالان کردر ساخته می شود که اولین بیش نماز مسجد سید رضا عربی بوده که انسان با سوادی بود و گذشته از مسائل دینی به تاریخ هم اشنا بود. من با او در گیاوان و هم در شارجه صحبت کرده ام. سید در امر معالجه بیماران با دعا هم مسلط بود و در زمانی که از گیاوان به خلیج عربی امد و در شارجه سکونت کرد. کارش رونق خوبی گرفت. اما آخرین بیش نمار مسحد در زمان مریم جلال ملا گمی بود حاجی عیسی ترکامانی هم بعداز فارغ تحصیلی تر مدرسه دینی کویت امام این مسجد بوده است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;یادمانهای من از رئیس دوست محمد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;من تقریبا کمتر از بنج سال هم زمان با رئیس زیسته ام. اولین یادمان من از رئیس در محل حیات خانه ما بود که سه رئیس در انجا بودند. من او را در بیوگرافی رئیس حسن نوشته ام. اما دومین دیدار من از رئیس دوست محمد در کردر کلنگی بود، من همراه مادر بزرگم درهاتون برکت با شتر به کردر و کلنگی رفتیم و زمانی که ما به در دالان رسیدیم رئیس دوست محمد با مطلع شدن از امدن ما دم در دالان به استقبال ما امد، مادر بزرگم نزد مریم جلال به دالان رفت ولی من همان جا نزد رئیس ایستادم. رئیس در موقع است سواری و سایر مواقع دست کش می بوشید. بدرم بیرداد در هنگام است سواری از دست کش استفاده می کرد. در ان روز من به یاد دارم من نزد رئیس ایستاده بودم، رئیس چند بار دست کشهای خود زا از دست در اورد و بوشید که در ذهن من فقط همین مانده است. اما هدف نهایی ما جاسک و یکدار بود که برادر مادر بزرگم جلال برکت در آن جا میزیست و من فقط یادمانهای کمی از جلال برکت هم دازم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;وقات و رحلت رئیس دوست محمد کرمداد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;رئیس دوست محمد کرمداد و رئیس علی جلال از بمانی تصمیم به شکار در بیشه های درختان گز در کنار رودخانه جومهلد می گیرند که محل مناسبی برای گرازهای وحشی بوده است. در این محل تعداد گرازها زیاد و بالا بوده. در شکار آن روز دو رئیس را حاجی طاهر ، هاشم دوست محمد، ابراهیم مراد طاهر و افراد مسلحی از طرف هردو رئیس دو رئیس را همراهی می کرده اند. سگهای شکاری گراز را از بیشهای درختان گز بیرون می اورند و گراز با سرعت بسیار زیاد و نزدیک به رئیس دوست محمد و از جنب با سرعت زیاد به رئیس دوست محمد نزدیک می شود. صدای شلیک یک گلوله شنیده می شود، رئیس دوست محمد زخمی می شود و فوت می کنند همه به طرف رئیس دوست محمد می روند. رئیس علی جلال دستور میدهد که هیچکس دست به گلنگدن تفنگهای خود نزند.همه دور رئیس دوست محمد جمع می شوند، لوله تفنگهارا برای استشمام بوی باروت بو می کشند و اضافه بر این لوله تفنگها را&amp;nbsp; جهت یافتن بوکه و اسکات بازدید می کنند. از یکی از نزدیکان نصبی به رئیس دوست محمد شنیده ام که می گفت بوکه و اسکات در لوله تفنگ یکی از افراد نزدیک به رئیس دوست محمد مشاهده می شود،&amp;nbsp;علت&amp;nbsp;فوت رئیس را اصابت این گلوله می دانند.و لازم به یاد اوری است که&amp;nbsp;علت شلیک این گلوله غیر عمد و&amp;nbsp;بخاطر هدف قرار دادن گراز بوده است ولی به علت نزدیک بودن گراز به رئیس که ان فرد از ترس اینکه مبادا گراز رئیس را زخمی کند به طرف ان شلیک می کند که تیرش به خطا می رود و به بدن رئیس اصابت می کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;مادر بمانی بودیم فردی به نام شهمرادک با اسب خود رئیس دوست محمد کرمداد به نام قرمز خبر رحلت رئیس را به بمانی اورد. خبر سریع بخش شد. بدرم و عباس دوست محمد در بمانی بودند. بعد از مدتی کفه بین بمانی و کلاوی بر از افرادی شد که از روستاهای مختلف بمانی به جلوی جنازه رئیس می رفتند ما بچه ها بای دیوار خانه ما در بیرون ایستاده بودیم علویان هم که معلم مدرسه بمانی بود هم راهی ان طرف شد. جسد رئیس را به بمانی اوردند، در طبقه اول دالان بمانی در اتاقی که چسبیده به دالان بمانی بود جسد رئیس را غسل دادند. بدرم گریه کنان با بایه برهنه و لانگ را تا بالای زانوی خود بسته بود به طرف خانه امد. من روی بله های خانه ما ایستاده بودم و گفت یک کتل (کتری) بیاورید که من بعدا فهمیدم که ان اب را برای شستن محل زخم می خواست.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس را در قبرستان کوه سیاهی که نزدیک خور کوهستک و شهر کوهستک است&amp;nbsp;به خاک می سبارند. گنبدی بر روی مقبره رئیس ساختند. در کنار گنبد مریم جلال یک ساختمان سنگی و گلی ساخت برای نشستن بانوان در ایام دو عید. در بین قبیله طاهرزئی و مردم گیاوان از زمانهای قدیم مر سوم بود که ایام عید را به زیارت قبرها می رفتند در اروبای امروزی بسیار متداول است و اقراد برای زیارت و یاد و خاطره های گذشته گان خود در اخر هر هفته به قبرستانها می روند. محل قبرستانها در اروبا مانند بارک بسیار زیبای است. از چمن ها در زمین، درختان زینتی و گلهای رنگارنگ. اما در ادامه نوشته خودمان مردم در ایام عید در منطقه بمانی و اطراف تمام روز را تقریبا در انجا می ماندن. بعد از فوت رئیس دوست محمد، رئیس علی جلال در ایام عید به کوه سیاهی می امد و در نخلستانی که جنب مقبره رئیس دوست محمد بود و درختان تنومند کرت دران سبز شده بود مجلس می گرفت در همان جا غذا می بختند و به افرادی که می ماندن غذا داده می شد. در بمانی صبح روز عید سفر میشک که در ان زمان مسئول اشبزخانه رئیس علی بود و نصف شب شروع به بختن حلوا می کرد از شیره خرما(به زبان محلی دوشاب) و ارد با ان حلوا درست می کردند و در سینی ها و مجمع هایی ( تالم) بزرگی می گذاشتند و روی هلوا روغن می ریخت و روز عید به سر قبر ها می بردند مردم از ان هلوا می خوردند. این رسم در بمانی، کوهستک و اطراف هنوز ادامه دارد. با این تفاوت که بجای حلوا شیرینی با خود می برند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#cc3333&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما در این جا یاد و خاطره این سردار بزرگ طاهرزئی را، رئیس دوست مخمد کرمداد را گرامی میدارم. و ارزوی موفقیت و طول عمر برای بازماندگان این سردار بزرگ ارزو می کنم. اما در بایان موفقیت و سربلندی را برای همه ی افراد قبیله طاهرزئی، مردم گیاوان و مردم منطقه ارزو مندم.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot;&gt;&lt;strong&gt;سلامت باشید و خسته نباشید عیسی بیرداد طاهرزئی سوئد استکهلم&amp;nbsp; ۲۰۰۹،۱۰،۱۷&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 2 Jun 2010 21:23:52 GMT</pubDate>
          <comments>http://taherzai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=35</comments>
          <author>طاهرزئی</author>
          <guid>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-35/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بیوگرافی سردار بزرگ طاهرزئی دوست مجمد کرمداد(قسمت اول)</title>
					<link>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-34/</link>
					<description>&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی وشرح حال سردار بزرگ طاهرزئی رئیس دوست محمد کرمداد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/f20e4j.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نوشته شده توسط &lt;font color=&quot;#6699ff&quot;&gt;:&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/e9yrtu_th.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;فهرست مطالب&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۱ــ تولد و دوران جوانی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۹ ــاتفاقات برجسته در زمان زندگی رئیس در خلیج عربی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۲ــ قتل مهدلی تنگسیری&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;۱۰ ــجنگ عجمان و شارجه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۳ــدستگیری قاتلین مولانگ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۱ــ ملاقات رئیس با حاکم دبی(شیخ سعید بن مکتوم)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۴ــ قتل قاتل احمد شهمراد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۲ ــملاقات رئیس با شیخ سلطان قاسمی حاکم شارجه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۶ ــ جنگ چه بغان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۳ــ صفات شخصی و مهارتهای فردی رئیس دوست محمد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۷&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;بازگرداندن اسرای گیاوان&amp;nbsp;(توجک و بریزگ)&amp;nbsp; از&amp;nbsp;خلیج عربی&amp;nbsp;به گیاوان&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۸&amp;nbsp;ــ مهاجرت قبیله طاهرزئی به خلیج عربی و بازگشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۴ــ ساختمانها وبناها&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; ۱۵ ــ یادمانهای من از رئیس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;۱۶ ــ رحلت و وفات رئیس &lt;/p&gt;&lt;p&gt;****************************************************************&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی&amp;nbsp;سردار&amp;nbsp;بزرگ طاهرزئی&amp;nbsp;دوست مجمد کرمداد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ffffff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;(قسمت اول)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot;&gt;مقدمه&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما قبل از نوشتن بیوگرافی این سردار بزرگ. می خواهم و دوست دارم از کاربران و دست اندر کاران سایت طاهرزئی تشکر کنم .بخاطر اینکه این برادران گرامی و سروران عزیز در سایت طاهرزئی و ان مسولیتی که نسبت به قبیله خود دادند&amp;nbsp; بنحوه احسن انجام می دهند.و همچنین می خواهم از بازدید کنندگان محترم &amp;nbsp;این سایت و از خواهران و برادرانی که نظر خود را در سایت طاهرزئی می نویسند تشکر کنم. اما در ادامه برادر عزیز وسر ور گرامی از من خواست که بیوگرافی این سردار بزرگ طاهرزئی را برایش بنویسم.من با کمال میل بذیرفتم .زیرا مطلع شدن و خواندن شرح حال این سردار بزرگ رئیس دوست محمد کرمداد و سایر سرداران طاهرزئی .اولا بیانگر تاریخ قبیله خوش نام طاهرزئی است و دوما در بر گیرنده تاریخ گیاوان ومنطقه است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی وشرح حال سردار بزرگ طاهرزئی رئیس دوست محمد کرمداد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/f20e4j.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نوشته شده توسط &lt;font color=&quot;#6699ff&quot;&gt;:&lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i34.tinypic.com/e9yrtu_th.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#6666ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;فهرست مطالب&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۱ــ تولد و دوران جوانی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۹ ــاتفاقات برجسته در زمان زندگی رئیس در خلیج عربی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۲ــ قتل مهدلی تنگسیری&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;۱۰ ــجنگ عجمان و شارجه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۳ــدستگیری قاتلین مولانگ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۱ــ ملاقات رئیس با حاکم دبی(شیخ سعید بن مکتوم)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۴ــ قتل قاتل احمد شهمراد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۲ ــملاقات رئیس با شیخ سلطان قاسمی حاکم شارجه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۶ ــ جنگ چه بغان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۳ــ صفات شخصی و مهارتهای فردی رئیس دوست محمد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۷&amp;nbsp;ــ&amp;nbsp;بازگرداندن اسرای گیاوان&amp;nbsp;(توجک و بریزگ)&amp;nbsp; از&amp;nbsp;خلیج عربی&amp;nbsp;به گیاوان&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۸&amp;nbsp;ــ مهاجرت قبیله طاهرزئی به خلیج عربی و بازگشت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;۱۴ــ ساختمانها وبناها&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; ۱۵ ــ یادمانهای من از رئیس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;۱۶ ــ رحلت و وفات رئیس &lt;/p&gt;&lt;p&gt;****************************************************************&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;بیوگرافی&amp;nbsp;سردار&amp;nbsp;بزرگ طاهرزئی&amp;nbsp;دوست مجمد کرمداد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ffffff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;(قسمت اول)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot;&gt;مقدمه&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما قبل از نوشتن بیوگرافی این سردار بزرگ. می خواهم و دوست دارم از کاربران و دست اندر کاران سایت طاهرزئی تشکر کنم .بخاطر اینکه این برادران گرامی و سروران عزیز در سایت طاهرزئی و ان مسولیتی که نسبت به قبیله خود دادند&amp;nbsp; بنحوه احسن انجام می دهند.و همچنین می خواهم از بازدید کنندگان محترم &amp;nbsp;این سایت و از خواهران و برادرانی که نظر خود را در سایت طاهرزئی می نویسند تشکر کنم. اما در ادامه برادر عزیز وسر ور گرامی از من خواست که بیوگرافی این سردار بزرگ طاهرزئی را برایش بنویسم.من با کمال میل بذیرفتم .زیرا مطلع شدن و خواندن شرح حال این سردار بزرگ رئیس دوست محمد کرمداد و سایر سرداران طاهرزئی .اولا بیانگر تاریخ قبیله خوش نام طاهرزئی است و دوما در بر گیرنده تاریخ گیاوان ومنطقه است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;تولد ودوران جوانی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد در حدود صدو چهل تا صدو چهل بنج سال قبل در کلنگی گیاوان به دنیا می اید. بدر او کرمداد علی است(علی ـ کرمشاه ــ طاهر ).مادر او مریم حسین است(جسین محمود زره ) مادر حسین محمود زره تینگو طاهر است. مادر بیرداد طاهر و تینگو طاهر جهان ملک شنبه&amp;nbsp; است که از قبیله شیح می باشد.(نقل از مصطفی بیرداد)که یک سلسله جهان ملک شنبه&amp;nbsp;به طایفه جمال دینیهای سیریک میرسد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد زمانی که به سن برداشتن سلاح می رسد.به همراه رئیس حسن وبعدا رئیس علی با قبیله میر به رهبری برکت همکاری می کنند.&amp;nbsp;در ان دوره قبیله طاهرزئی را بدران سه رئیس به نامهای کرمداد علی .یار محمد موسی کرمشاه و حلال بیرداد رهبری می کردند .وبا قبیله میر به رهبری برکت متحد بودند.رهبران قبیله طاهرزئی وسه رئیس نزد برکت احترام خاصی داشته اند .زیرا قبیله طاهرزئی نقش وعامل تعیین کننده را در گیاوان و منطقه ایفا می کرد. احترام خاصی که برکت نسبت به سران طاهرزئی وبعدا سه رئیس داشته موجب رشک بعضی از میرها شده است .بدر بزرگم رئیس علی جلال می گفت که ما یعنی سه رئیس و رهبران قبیله طاهرزئی در ان زمان از همان غذایی که برای برکت بخت می شد برای ما می اوردتد.رهبران طاهرزئی در ان زمان ملقب به هوت بودند .هوت کرمداد .هوت یار محمد و هوت جلال .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;ازدواج&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد سه بار ازدواج می کند .بار اول با دختر بزرگ جلال بیرداد به نام زرهاتون جلال.که صاحب سه دختر می شود .بنامهای حنیفه دوست محمد .گلثون دوست محمد و فاطمه دوست محمد .با فوت زوج دوست محمد زرهاتون .دوست محمد بار دیگر با دختر دیگری از جلال بیرداد بنام مریم جلال &amp;nbsp;ازدواج می کند . &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;که صاحب سه بسر بنام عباس .هاشم وراشد دوست محمد ویک دختر بنام بی بی هوریه دوست محمد می شود .سومین زوج رئیس دوست محمد بی بی محمد حسن است .که از یک خانواده سرشناس سرزهی می باشد.حاصل این ازدواج دو بسر بنامهای ابراهیم دوست محمد . موسی دوست محمد و یک دختر بنام تاجی دوست محمد است.ابراهیم دوست محمد کرمداد در جوانی وزمانی که با موتور سیکلت از سرزه عازم طاهروئی می شود در جاده جاسک میناب و در محل دکانهای میشی با یک ماشین تصادف می کند ودر همان زمان برادرم شهید جلال بیرداد هم به محل حادثه می رسد و سریع وی را به بیمارستان انتقال می دهند.در بمانی موسی دوست محمد هم به افرادی که همراه ابراهیم دوست محمد بودند ملحق می شود.اما ابراهیم دوست محمد در بین راه و در اثر زربه مغزی فوت می کند.ابراهیم دوست محمد صاحب فرزندی نمی شود .اما از خصوصیات شخصی او.: او انسانی خوش حضور وخوش طبع بود. شوخی می کرد .در مجلسی که او حضور داشت همه را خوشحال می کرد .من چند روز قبل از وفاتش در کردر کلنگی به همراه حاجی طاهر والهیار رئیس موسی و راشد و هاشم دوست محمد کرمداد با هم بودیم. ابراهیم دوست محمد جسم وقامتی معمولی داشت.اما در بازی زور ازمایی کب بگا که در این بازی ایستاده وروی یک با انگشتان بای دیگر را با دست مخالف می گرفتند.مهارت زیادی داشت که کسی حریف او نمی شد در کردر میناب که قبلا در بیوگرافی بدرم برایتان نوشتم.که شبها به بستر شنی رودخانه می رفتیم. اخر شب بصورت تفریحی هم بعضی مواقع جوانان کب بگا می گرفتند.ابراهیم دوست محمد در رانندگی ماشین وموتور سواری بسیار ماهر بود .یادش بخیر و گرامی باد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما در اینجا می خواهم این مطلب را اضافه کنم .که عبدالله خان برکت با دختر بزرگ دوست محمد کرمداد به نام حنیفه دوست محمد ازدواج می کند که از زوج اول رئیس دوست محمد است ودر زمان وضع حمل فوت می کند و فرزندی از او باقی نمی ماند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;قتل مهدلی تنگسیری&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمانی که سه رئیس رئیس حسن .رئیس دوست محمد ورئیس علی با برکت همکاری میکردند.محمد علی تنگسیری به بنزرک میناب می اید ودر انجا ساکن میشود. محمد علی از حمایت دولت تهران بر خوردار بوده است ودر بنزرک برای خود فرمانروایی تام الاختیار برقرار میکند .و به افراد مسلح و افراد غیر مسلح حمله ور می شده .و انها را می کشته و اموال انها را به غارت می برده و در بین مردم رعب و وحشت براه می انداخته.در ان دوره مردم گیاوان از رودان خرما می خریدند و به گیاوان می اوردند.محمد علی به مردم گیاوان حمله میکرده و اموال انها را به غارت میبرده. در یکی از حملات محمد علی یک طاهرزئی به نام جهانگیر خدابخش رشید طاهر را در کفه کلاوی و بانویی&amp;nbsp;(کنیزش)را که همراه وی بوده به فتل میرساند.خبر قتل خدابخش رشید را نزد برکت می برند. در ان مجلس برکت سه رئیس طاهرزئی&amp;nbsp;هم حضور داشتند&amp;nbsp;.برکت بیان میکند که مهدلی دست به کشتار مردم زده و حالا یک طاهرزئی را به قتل رسانده .هیچ کس اقدامی مناسب انجام نمی دهد.واضافه میکند که من دو کوه مرد (به افراد بشکرد گفته میشد) خواهم فرستاد تا مهدلی را به قتل برسانند.سه رئیس .رئیس حسن .رئیس دوست محمد ورئیس علی به خشم می ایند.حسن یار محمد ودوست محمد کرمداد عهد میکنند که مهدلی را به قتل برسانند.اول محمد حسن دلمراد میرو را برای شناسایی مهدلی و محل زندگی مهدلی به بنزرک میناب می فرستند.محمد حسن خود را تاجر خرما معرقی میکند ومدتی در بنزرک می ماند وموفق میشود در مجلس مهدلی هم شرکت کند.و او را از نزدیک ببیند وشناسایی کند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;دور منزل مهدلی به وسیله بوته های خاردار محصور بود .که به زبان خودمان مهرغی از شنک وجود داشته .ودر خارج از مهرغ چسبیده به مهرغ(حصار خاردار)خندقی کنده شده بود.مهدلی دو سگ هم داشته که شبها به افرادی که نزدیک خانه می شدند حمله میکردند .محمد حسن دلمراد در زمان بازگشت به گیاوان مشاهدات خود رابه رئیس حسن یارمحمد ورئیس دوست محمد کرمداد بیان میکند.رئیس حسن ورئیس دوست محمد کرمداد شبی را مناسب میدانند.و به همراهی محمد حسن .حسین مهرو .و فرد بنجمی که من نام وی را نمی دانم به طرف بنزرک وبه طرف خانه مهدلی میروند.در نزدیک خانه مهدلی کمین می گیرند زمانی که شب نشینی ومجلس مهدلی تمام میشود ودیگران به منزل خود میروند.حسن یار محمد .دوست محمد کرمداد .محمد حسن دلمراد و حسین مهرو به طرف خانه مهدلی میروند.محمد حسن دلمراد که اشنایی از سگهای مهدلی داشته با خود نان و خرما وگوشت همراه می برد. و مسول رام کردن سگها میشود. وبه ان سگها غذایی که همراه داشته می دهد.حسین مهرو که مردی نیرومند وفوی هیکل بود مسول کندن شنکهای(بته های خاردار)مهرغ میشود.که با کندن چند بوته خاردار رئیس حسن ورئیس دوست محمد همزمان از خندق وبوته های خاردار می برند.دوست محمد کرمداد مهدلی را صدا می زند و بیان میکند قتل جهانگیر خدابخش رشید وزنده زیستن غیر ممکن است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;مهدلی شروع به تیر اندازی میکند.که تیری موهای رئیس حسن را هم که موهای بلندی داشت می برد.رئیس حسن ورئیس دوست محمد همزمان به طرف مهدلی شلیک میکنند.و مهدلی کشته میشود.دو رئیس بعد از شلیک با تفنگ با کلتهای راجرز خود به طرف مهدلی تیر اندازی میکنند.(مهدلی در&amp;nbsp;مقایسه با ان دوره سلاح بیشرفته وخوبی داشته است).دو رئیس برای اطمینان از مرگ مهدلی بالای سر جسد مهدلی میروند.و از خانم وی میبرسند(اسم زن مهدلی شهری دختر گنگزار میباشد)&amp;nbsp; این جسده کیست؟ خانم مهدلی بیان میکند.که جسد مهدلی تنگسیری است.ودو رئیس از خانه خارج میشوند.فرد بنجمی که همراه انها بوده مسولیت نگهداری مرکبها را بر عهده داشته است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در راه بازگشت به گیاوان در سرمست ونزدیکیهای صبح به نزدیک خانه بانویی میرسندکه مشک شیری را به سه چوب بنام بشکول اویزان کرده ومشک شیر را تکان میداده که کره را از ماست جدا کند.وبجه خود را لالایی میکرد.حسین مهرو به طرف این خانه میرود.و از بانو تقاظا می کندکه کمی از شیر های مشک خود را به انها بدهد.بانو در جواب حسین مهرو بیان میکندکه از ترس مهدلی فرار کرده اید می خواهید شیرهای مرا بخورید.حسین مهرو در جواب ان بیان میکند که مهدلی را جایی فرستاده ایم که برنگردد.(بشکول عبارت است از سه چوب که در بالا بهم بسته میشوندو سه بایه ان به شکل هرم یا منشور سه وجهی سه بایه ان در زمین قرار میگیرد*).&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمانی که خبر قتل مهدلی را نزد برکت میبرند .برکت بیان میکند که من چند نفر کوه مرد ماموریت داده ام.که مهدلی را به قتل برسانند. از بدر بزرگم رئیس علی جلال شنیدم که میگفت زمانی که خبر&amp;nbsp;قتل مهدلی را نزد برکت اوردند من در ان خانه ایی بودم که برکت در ان مجلس گرفنه بود. من ایستاده بودم وبا یک بایه ان سرگ که در ان نشسته بودیم تکیه داده بودم(رئیس علی منتظر یک خبر بوده است).رئیس علی اضافه میکند . که من در جواب برکت گفتم که این کار از عهده کوه مردهای شما ساخته نیست.واین کار حتما باید کار حسن یار محمد ودوست محمد کرمداد باشد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در ادامه بیوگرافی سردار بزرگ طاهرزئی رئیس دوست محمد کرمداد&amp;nbsp;می خواهم از وقایع تاریخی که در زمان این سردار بزرگ طاهرزئی اتفاق افتاده ومرتبط با بیوگرافی و شرح حال زندگی این رئیس است وهمچنین تاریخ ان دوره گیاوان ومنطقه را بیان می کند برایتان بنویسم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;دستگیری قاتلین مولانگ&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;مولانگ از افغانستان وبیشوای مذهبی بوده است .که در زمان حکومت برکت از افغانستان به گیاوان می اید.و در عاشقان (گونمردی) گیاوان.که روستایی است بین کردر کلنگی و گزبیر و سیکویی ساکن می شود.در اینحا می خواهم برایتان بنویسم که افغانها با برکت ارتباط&amp;nbsp; داشته اند.(در ان زمان رئیس حسن به حمل و تجارت سلاح از کشورهای عربی به ایران و با اشتراک جلال برکت می برداخته است) در زمان جنگ افعانها با&amp;nbsp;قوات انگلیس از طریق گیاوان وبه واسطه برکت سلاح به افغانستان می بردند.و برکت به انها یاری می رساند ( یکی از دلایل حمله دولت تهران در زمان قاجاریه که از حمایت دولت تزاری روس بر خوردار بوده به دلیل حمایت برکت از مبارزه افغانها بر علیه انگلیس بوده است .که زرافخانه و انبار اسلحه برکت را می سوزانند).در این زمان سه رهبر قبیله طاهرزئی هوت کرمداد . هوت یار محمد و هوت جلال و سه رئیس طاهرزئی بنامهای رئیس دوست محمد کرمداد . رئیس حسن یار محمد و رئیس علی جلال با قبیله میر به رهبری برکت عبدنبی هم بیمان بوداند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;مولانگ خود چند فرد مسلح داشته که با موافقت برکت در عاشقان زندگی می کردند .(سید برکت که یکی از نزدیکان مولانگ بود در دوران ما در گیاوان می زیست.و در اخر در امارات متحد عربی و در دبی ساکن شد) .یک سید دیگری هم نزد مولانگ بوده .یک روز ان سید وافراد مسلح تصمیم می گیرند که مولانگ را به قتل برسانند .و دارایی او را بردارند و از عاشقان وگونمردی گیاوان خارح شوند. وکار را زمانی&amp;nbsp; که مولانگ یک شب از منزل خارج می شود .او را در خارج از منزل به قتل می رسانند .و انبار او را برمیدارند وبه طرف میناب حرکت می کنند.همان شب خبر قتل مولانگ به رئیس دوست محمد کرمداد می رسد.رئیس دوست محمد وافرادی از قبیله طاهرزئی که در انجا حاضر بودند انها را تعقیب می کنند.و در بابرج بمانی و نزدیکیهای صبح زمانی که یک نفر مشغول ذبح یک بز بود ودیگران از خستگی در خواب بودند .دوست محمد کرمداد وافراد همراه&amp;nbsp;وی انها را محاصره می کنند.رئیس دوست محمد به انها صدا می زند که تسلیم شوند.و سلاحهای خود را به زمین بگذارند .همه تسلیم می شوند . دوست محمد کرمداد انها را با اموال مولانگ به برکت که حکومت جاسک وگیاوان بوده تحویل می دهد.برکت دادگاهی از بیشوایان دینی که یک&amp;nbsp;بیشوای دینی هم که همیشه همراه برکت بوده تشکیل&amp;nbsp;می دهد .که ان دادگاه وان جمع فقط ان سید را مسول قتل مولانگ تشخیص می دهد و حکم قصاص اجرا می شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در ادامه من خانه ای گلی ویک اتاقه در محل زندگی&amp;nbsp;مولانگ دیده ام یا در زمان زندگی او ساخته شده یا بعد از قتل او.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکی دیگر از وقایعی که در زمان رئیس دوست محمد رخ می دهد&amp;nbsp; قتل فردی توسط رئیس در گوشکی گیاوان است .که من نام مقتول را نمی دانم.&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;قتل قاتل احمد شهمراد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;این فرد احمد شهمراد را به قتل می رساند که بدر جهانشاه احمد است.جهانشاه احمد در نزد برکت از خون بدر خود تنازل می دهد&amp;nbsp;.دوست محمد کرمداد نمی بذیرد .قاتل احمد شهمراد همیشه مسلح بوده و یک روز هنگام صبح و زمانی که سر زمینهای خود می اید .و شروع به شخم زدن زمین با گاو و گاو اهن می کند و سخنانی هم نسبت به رئیس دوست محمد به زبان می اورد رئیس دوست محمد وچند نفر دیگر افراد طاهرزئی که در کمین ومنتظر او بودند اورا به قتل می رسانند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;جنگ چه بغان&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;یکی از این وقایع تاریخی که در زمان زندگی رئیس&amp;nbsp;دوست محمد&amp;nbsp;جنگ چه بغان است. که بین دو قبیله میر به رهبی برکت با قبیله طاهرزئی به رهبری سه رئیس . رئیس حسن.رئیس دوست محمد. رئیس علی رخ می دهد. من جریان کامل این جنک را قبلا نوشته ام. واگر لازم باشد و دوست دارید.میتوان ان نوشته کامل را هم در زیر اینجا به بیو گرافی رئیس&amp;nbsp;دوست محمد&amp;nbsp;اضافه کنید(با تیتر جنگ چه بغان).اما من فقط در اینجا از نقش رئیس&amp;nbsp;دوست محمد&amp;nbsp;در جنگ چه بغان برایتان می نویسم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس&amp;nbsp;دوست محمد&amp;nbsp;در جنگ چه بغان شرکت فعال داشتند.وبا نیروهای&amp;nbsp;میر به رهبری&amp;nbsp;برکت جنگیده است.واز ناحیه&amp;nbsp;بدن زخمی میشود.بعد از این جنگ طاهرزئیها به بنزرک میناب میروند.ودر انجا زخمیهای خود را مداوا میکنند.زخم بدن رئیس&amp;nbsp;دوست محمد&amp;nbsp;را&amp;nbsp; با داروهای محلی که از معجونی از بوته های صحرایی و روغن ساخنه میشد مداوا میکند.و خیلی سریع التیام می یابد وسایر زخمی ها را از جمله رئیس&amp;nbsp;حسن&amp;nbsp; را با داروهای محلی معالجه می کنند.معجونی که از داروهای محلی واز بوته های صحرایی میساختند این خاصیت را داشته که از عفونت والتهاب در محل زخم جلوگیری کندو این معجون را بصورت لولهای باریکی در محل زخم فرو میکردند .در اینجا باید اضافه کنم. که در ان دوره &amp;nbsp;زمانی تنتورید(ایدین)و دیتول که روی شیشه ان عکس دو شمشیر به صورت ضرب در بود داشته اند.در ضمن در این جنگ جان محمد داد محمد ـ موسی کرمشاه که دایی محمد رئیس موسی میباشد به همراه محمد رودباری و محمد دلمراد&amp;nbsp;شهید میشوند. یکی دیگر از شهدای این جنگ دادشاه محمد&amp;nbsp;حسین است که بسر&amp;nbsp;دائی رئیس دوست محمد می باشد .می گویند هنگامی که رئیس دوست محمد زخمی می شود دادشاه&amp;nbsp;محمد خودش را سبر رئیس دوست محمد نموده وشهید می شود وهمامجا در تمب شکری دفن می گردد .در ضمن دادشاه محمد بدر بزرگ محمود زره زاده می باشد.&amp;nbsp; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;بعد از جنگ چه بغان قبیله طاهرزئی به رهبری رئیس علی جلال گرایش به دولت تهران به رهبری رضا شاه بهلوی بیدا میکنند.که جریان کامل ان را در مطلب امنیت در زمان سه رئیس طاهرزئی&amp;nbsp; را من&amp;nbsp;قبلا نوشته ام.نزدیک شدن قبیله طاهرزئی به دولت تهران برکت را نگران میکند.بار دیگر اوضی ها وتجار بندر عباس به کار خنکی دست میزنند وبین نمایندایی از رزیم تهران و برکت نقش واسطه را بازی مکنند.و تماس بین برکت و نماینده دولت تهران&amp;nbsp;برقرار میشود. اخوند اوضی نقش واسطه را بعهده داشته .من اخوند اوضی را که در سن کهولت بود دیده ام.با الاغ به بمانی امد وچند روزی در بمانی ماند. برکت وقبیله میر در گوشکی ساکن بودند. برکت می بذیرد که با نماینده تهران در سرزه ملاقات کند.عبدالله خان برکت وجلال برکت با ملاقات برکت مخالفت می کنند.عبدالله خان برکت بیان میکند که من هزینه یک سال جنگ با دولت تهران را دارم(نقل قول از مراد میر زا).ولی برکت تصمیم به ملاقات با نماینده دولت تهران را می گیرد.از عظیم مراد حان میر حاجی شنیدم که میگفت که شخصی بنام شهداد شهکرم را رئیس علی جلال نزد برکت می فرستد وبرکت را با ملاقات با نماینده دولت بر حذر می دارد.از دادمحمد رئیس شنیدم که رئیس حسن هم فردی نزد برکت میفرستد و برکت را از ملاقات با نماینده دولت تهران بر حذر می نماید.بر حذر داشتن برکت با نماینده دولت تهران از سوی رئیس حسن ورئیس علی بیانگر چرخشی در سیاست قبیله طاهرزئی است نسبت به دولت مرکزی ودولت تهران.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما در ادامه زیرا مطلب درباره بیو گرافی رئیس دوست محمد&amp;nbsp;است.بیش از ابن راجع به رفتن برکت به تهران را نمی نویسم ودر مطلبی وکامنت دیگری این مطلب رابه طور کامل خواهم نوشت.اما در اینجا می خواهم از صادرات گیاوان به خلیج عربی و سلطنت مسقط در ان زمان برایتان بنویسم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;عبدالله خان برکت چوب وزغال وحتی دام به مسقط صادر میکرد.که از چوب موسمی برای ساختن لنج استفاده می شد .و از چوب معمولی در امر ساختن خانه استفاده می شد.و زغال هم جهت سوخت صادر می شد. در زمان حکومت رئیس حسن ودو رئیس دیگر طاهرزئی من از واردات گیاوان از کشورهای خلیج عربی در کامنت ومطلب امنیت در زمان سه رئیس نام برده ام. که شامل واردات قند ـ بارچه&amp;nbsp; ـچای ـبرنج واسلحه و مهمات جنگی بوده است.اما صادرات گیاوان به خلیج عرب شامل دام ـخرما ـ زغال وغله بوده است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#6699ff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بازگرداندن اسرای گیاوان&amp;nbsp;(توجک و بریزگ)&amp;nbsp; از&amp;nbsp;خلیج عربی&amp;nbsp;به گیاوان&lt;/font&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ادامه دارد...&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 2 Jun 2010 21:19:26 GMT</pubDate>
          <comments>http://taherzai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=34</comments>
          <author>طاهرزئی</author>
          <guid>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-34/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بیوگرافی وشرح حال زندگی سردار بزرگ طاهرزئی (قسمت دوم)</title>
					<link>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-33/</link>
					<description>&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بیوگرافی وشرح حال زندگی سردار بزرگ طاهرزئی&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/122f2fr_th.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff3333&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس حسن طاهرزئی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;نوشته شده توسط&amp;nbsp;:&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد&amp;nbsp;طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i33.tinypic.com/2hro27q_th.jpg&quot; align=&quot;middle&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ffffff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;( قسمت دوم )&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بازگشت قبیله طاهرزئی به گیاوان&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;این زمان مصادف با جنگ جهانی دوم است .( ۱۹۴۵ـ۱۹۳۹م ) که بین نیروهای متفقین ،فرانسه،انگلیس،امریکا و روسیه از&amp;nbsp;یک طرف با&amp;nbsp;حکومت نازی المان به رهبری هیتلر و متحدانشان مانند موسلنی از ایتالیا رخ می دهد .(در بایان جنگ جهانی در سال ۱۹۴۵ با اشغال ایران از طرف متفقین به دلیل گرایش رضا شاه به المان نازی ،از طرف نیروهای متفقین به کشور افریقای جنوبی و به شهر زهانسبرگ تبعید می شود ).&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بیوگرافی وشرح حال زندگی سردار بزرگ طاهرزئی&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/122f2fr_th.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff3333&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس حسن طاهرزئی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;نوشته شده توسط&amp;nbsp;:&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;مهندس عیسی بیرداد&amp;nbsp;طاهرزئی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://i33.tinypic.com/2hro27q_th.jpg&quot; align=&quot;middle&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ffffff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;( قسمت دوم )&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بازگشت قبیله طاهرزئی به گیاوان&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;این زمان مصادف با جنگ جهانی دوم است .( ۱۹۴۵ـ۱۹۳۹م ) که بین نیروهای متفقین ،فرانسه،انگلیس،امریکا و روسیه از&amp;nbsp;یک طرف با&amp;nbsp;حکومت نازی المان به رهبری هیتلر و متحدانشان مانند موسلنی از ایتالیا رخ می دهد .(در بایان جنگ جهانی در سال ۱۹۴۵ با اشغال ایران از طرف متفقین به دلیل گرایش رضا شاه به المان نازی ،از طرف نیروهای متفقین به کشور افریقای جنوبی و به شهر زهانسبرگ تبعید می شود ).رئیس حسن با ورود به گیاوان با نیروهای دولت تهران درگیر میشود.اول فردی را بنام احمدو که بای نیروهای حکومت تهران را به گیاوان ومنطقه باز میکند و با نیروهای رزیم تهران همکاری میکرد ،رئیس حسن او را در سرزه به قتل میرساند .با قتل احمدو اکثر نیروهای تهران گیاوان را ترک می کنند.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس دوست محمد و رئیس علی جلال از عجمان &amp;nbsp;عازم گیاوان می شوند.ودر بدو ورود به گیاوان در منطقه زیارت با باقی مانده نیروهای تهران در گیر می شوند.ریئس حسن باحمله غافل گیرانه ،وبه بشت نیروهای رزیم&amp;nbsp;تهران به حمایت ریئس دوست محمد ورئیس علی می اید.واز این تاریخ به بعد نیروهای رزیم تهران گیاوان را کاملا ترک میکنند .وبا ترک نیروهای تهران از گیاوان بعد از ان ،خانوادهای طاهرزئی به گیاوان بر می گردند .گیاوان به سه قسمت وسه منطقه تقسیم میشود وتحت حکومت طاهرزئی قرار میگیرد. یک قسمت تحت حکومت رئیس دوست محمد و یک قسمت تحت حکومت رئیس علی و حکومت رئیس حسن از میشی در سیریک شروع میشود تا کربان و بشکوه.(سرارو، همزنگ و بنگرمان )هم در بر می گرفته .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;جنگهایی که بین رئیس حسن بعد از بازگشت از عجمان با نیروهای رزیم تهران رخ می دهد ،فردی که اشنا یی به سلاح و مهارت در جنگ داشته بین نیروهای رئیس حسن به نام جانک تعزیز شده جان محمد است و دائی عباس ابراهیم است هم در این در گیریها گشته میشود.قبل از مهاجرت قبیله طاهرزئی به خلیج عربی یک بار هم خانوادهای طاهرزئی به رهبری سه رئیس به اسبید میر بهار می روند (در گوسبند ومناطق گیاوان قرار دارد)ومدتی در انجا می مانند .عبدالله محمد شهری که خود هم همراه بوده از این سفر تعریف میکرد.دادمحمد رئیس هم می گفت که رفتن به اسبید بهار به دلیل بروز اختلاف بین دو قبیله طاهرزئی و میر بوده است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;صفات شخصی و مهارتهای فردی رئیس حسن&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000000&quot;&gt;رئیس حسن فردی متواضع ،متین وبی تکبر بود&lt;/font&gt;.&lt;/font&gt; مانند سایر رهبران قبیله طاهرزئی ،من میرزا برکت وجانمحمد برکت را باهمین متواضعی دیدم. رئیس حسن در تیر اندازی مهارت کامل داشت .برای مسافرت بیشتر از شتر استفاده می کرده و در جمازی مهارت کامل داشته است.رئیس حسن از هوش وحافظه ی بالا برخوردار بوده است گذشته از شجره نامه قوم طاهرزئی وگیاوان ،شجره دیگر قبایل را در گیاوان ،بلوچستان ومنطقه را می دانسته واز بر نقل می کرده.قول وسخن رئیس حسن به قول بلوچی خودمان یکی بوده وتغیر نمیکرده.این صفت بین سران بلوچ وسایر بلوچها کما بیش رایج بوده است .رئیس حسن مدیر ومدبر ماهری بوده و گذشته از کشاورزی و دامداری ،تجارت هم می کرده است .چند باره لنج یا در همین جا گیاوان ساخته شده بودند یا خریداری کرده بود در امر صادرات جنس از گیاوان و واردات جنس&amp;nbsp;و کالا از خلیج عربی در رفت و امد بودند. اکثرا نام لنج کهربایی را شنیده اید که اولین لنج در گیاوان بود که دینابی به موتور ان نصب بود. و لامبی روشن می کرد.ناخدای لنج کهربای عزیز حاجی ابراهیم بود .یکی دیگر از لنجهای رئیس حسن لنج معروف نمکی بود که نمک از هرمز به گیاوان می اورد . که از این نمک در امر خشک کردن ماهی وشور کردن ماهی استفاده می شد.(ماهی سوری ). از شکل ظاهری رئیس حسن برایتان نمی نویسم.زیرا عکسهای تقریبا زیادی از رئیس حسن وجود دارد .اما مطلبی که باید اضافه کنم ،رئیس حسن قامتی بلند داشت وبه صدو نود سانتی متر می رسید وهیکلی مناسب با طول خود داشت.رئیس حسن در منزل بیراهن سفید با استین های گشاد و بدون کالا یا یقه می بوشید .که در بلوچستان وگیاوان ان زمان متداول بود .گذشته از دکمه های روی سینه بیراهن یک دکمه روی شانه هم وجود داشت .ودر انجا بسته می شد&amp;nbsp;رئیس لنگ&amp;nbsp;معروف یه سایه کوهی قرمز بود ونه خاکستری استفاده می کرد.رئیس حسن روی لباسهای خود بشت عربی می انداخت .بدرم بیرداد هم به&amp;nbsp;عنوان تفریح گاهی&amp;nbsp;بشت شانه های خود می انداخت .رئیس حسن بسیار خوش لباس بود .یک دستمال اضافی زیر باغ سر خود می انداخت .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در اینجا جا دارد داستانی را که از داد محمد رئیس شنیده ام برا یتان تعریف کنم یا بنویسم . فردی از افراد ارشد رزیم شاه در بمانی نزد رئیس علی جلال می اید .و خواهان دیدار با رئیس حسن ورئیس دوست محمد هم می شود .بعد از امدن رئیس دوست مجمد رئیس حسن هم می اید که بیش از بیست فرد مسلح و همرا هانی او را همراهی میکنند .زمانی که افسر ارشد تهران چشمش به رئیس حسن می افتد وحشت می کند واز رئیس علی جلال می برسد او کیست و رئیس علی جلال جواب می دهد این رئیس حسن یار محمد است .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;رئیس حسن مسلمان وفردی مذهبی بود .رئیس حسن ساعت بنج صبح بامداد بیدار می شد .بعد از نماز صبح نان تنکی که نان نازکیست وبر روی تین بخته می شد با چای&amp;nbsp;شیرین می خورد (نقل قول از دوست محمد حسن یار محمد )تا ساعت هشت صبح که به مجلس میرفت (در اینجا دوست دارم از ساختمان مجلس رئیس حسن برایتان بنویسم ساختمان بسیار زیبایی بود به عرض هفت تا هفت ونیم&amp;nbsp; متر و به طول بیش از&amp;nbsp;بانزده متر و کف ان یک متر یا یک نیم متر از زمین فاصله داشت .)و صبحانه را در انجا با افرادی که در مجلس بودند می خورد .و متصل به ساختمان مجلس رئیس حسن یک ساختمان هم &amp;nbsp;برای خوابیدن مهمانن وجود داشت .اما روش وخوردن صبحانه در کردر،طاهروئی،بنداران وبمانی به همین شکل هم معمول بود .،صبحانه شامل گوشت سفید (مرغ)،گوشت قرمز (بز ،بره و گاو ) وماهی قرمز بود.بلالوط که رشته مانند ومانند برنج ان را بخت می کردند وبه عمل می اوردند وبعد با روغن وشکر سرخ می کردند هم مصرف می شد ..&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;5&quot;&gt;ساختمانها وبناها&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;به دستور رئیس حسن دو ساختمان دو طبقه یکی در طاهروئی ودیگری در بنداران ساخته می شود که به انها دالان می گفتند .ساختمانهای بسیار زیبایی بودند با سقفهای بلند ودیوارهای و ستونهای عمودی .من وبرادرم شهید جلال دوره دبستان تا کلاس هفت وهشتم را در طبقه بالای ساختمان دالان طاهروئی و نزد گلثوم دوست محمد کرمداد می زیستیم.کلثوم در طبقه باین میزیست .الهیار رئیس موسی فرزند گلثوم&amp;nbsp; در ساختمان متصل به دیوار دالان از داخل حیاط که ساختمانی زیبا با بچه هایش زندگی می کرد. رئیس حسن در دالان بنداران می زیست و در دالان طاهروئی اول رئیس موسی ،دوست محمد حسن که در یک ساختمانی مجزاو متصل به دیوار به حیاط دالان از داخل&amp;nbsp; و علی یار محمد در ساختمانی که در بالا نام بردم که الهیار رئیس موسی ساکن بود می زیست.یک ساختمان مجلس متصل به دیوار دالان وجود داشت که الان فرزندان رئیس موسی و فاطمه مراد دادمحمد در ان زندگی می کنند . رئیس حسن تصمیم سکونت در همزم که داخل کوه بود می گیرد .و ساختمانی در سر اشیبی تلی به دستور وی ساخته می شود من عبوری ان را دیده ام.بعد از ان رئیس حسن تصمیم می گیرد در زیارت زندگی کند و ساختمانی هم به دستور رئیس حسن در زیارت ساخته می شود.که من ان را دیده ام و یک حلقه نخل در کنار ساختمان به دستور رئیس حسن کاشته می شود .من ساختمان زیارت وان حلقه نخل را که از درختان نی کدینی و المهتری و....بود دیده ام.ابیاری حلقه نخل زیارت بکسی بود .یعنی با اب باران ابیاری می شد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;تماس نیروهای دریایی انگلیس با رئیس حسن&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;بعد از جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۳۵و تبعید رضا شاه اولین شاه بهلوی به افریقای جنوبی و در جوهانسبورد ناوگان جنگی انگلیس مستقر در ابهای خلیج عربی و دریای عمان باقی می مانند .و یک بار گروهی از ناوگان جنگی انگلیس با رئیس حسن دیدار می کنند .و به رئیس حسن مبلغی می دهند که برایشان دام (بز وبره) جهت مصرف افراد ناوگان خریداری کند .و به رئیس حسن هم بیشنهاد کمک برای تشکیل کشوری جدا از ایران می دهند .و اضافه بر این بیشنهاد می دهند که تعدادی از جوانان طاهرزئی و گیاوان را به انگلیس اعزام دارند تا در انگلیس درس بخوانند و زبان انگلیسی بیاموزند . که رئیس حسن جواب این دو بیشنهاد را معطوف به رای رئیس علی و رئیس دوست محمد می گذارد .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;دیدار وملاقاتهای من با رئیس حسن(دیدار اول)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در اینجا می خواهم اضافه کنم ،رئیس حسن بدر بزرگ بدر من رئیس بیرداد است.،اولین بار که من رئیس حسن را به یاد دارم در بمانی من کمتر از چهار سال داشتم .در حیاط منزل ما در بمانی که بیش از چهار سون روی زمین&amp;nbsp; فرش بود و روی انها تک (که در بشکرد بافته می شد یا کباش بشکردی )می بوشاندند.و روی تک قالی فرش می شد وروی&amp;nbsp;قالیها بتو و&amp;nbsp;بالشت وبالشتک گذاشته می شد.رئیس حسن ورئیس دوستمحمد ورئیس علی انجا حضور داشتند .اکثرا کمر صحبت بلوچی بسته بودند من رفتم ولنگبندی (دستمال)از خانه اوردم .وکمر صحبت بستم .تا رئیس حسن چشمش به من افتاد خندید و نظر دیگران را متوجه کرد ،من لن گبند را انداختم وبه طرف منزل دویدم .کمر صحبت بلوچی یا لنگ یا دستمالی بلند (لنگبند به زبان بلوچی )بسته می شد ،نشسته دو کف باها را بهم جفت می کنند و دو زانو را به طرف سینه می گیرند .. بارچه ایی بلند دور کمر ودو زانو را می بندند .اما بالشتک عبارت است از بریدن و دوختن بارچه ایی با عرض و طول مساوی ،در حدود هشتاد سانتیمتری به شکل مربع که ان را از بشم گوسفند تمیز شده و به عمل اورده شده یعنی کوبیده شده توسط خیزران بر می کردند طول وعرض بالشتک را با فاصله ده تا هشت سانتی متر با نخ می دوختند و برای نشستن از ان استفاده می کردند وروی ان می نشستند و همچنان بر روی بالان الاغ هم می بستند .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot;&gt;دیدار دوم من با رئیس حسن&lt;/font&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;دیدار دوم من با رئیس حسن در زمان عروسی یارمحمد علی جلال با شمسی دوستمحمد حسن دختر دوست محمد در سرارو بود ، بدرم بیرداد تدارک عروسی را بر عهده داشت .طاهرزئیهای اطراف و سایرین دز بمانی جمع شدند و گروهی نوازنده که شامل لوطی و سازی بودند به بمانی امدند وشبی در بمانی کوبیدند .و روز دیگر راهی سرارو شدیم در ان زمان وسیله مسافرت شتر ،اسب و خر بود . جشن عروسی در سرارو بر گذار می شد من وجلال وسایر بچه ها وبچه های همراه ما مانند فرزندان لشکرک با بسول با خر خود را به سرارو رساندیم .بچه هایی که همراه ما بودند خرها را گرفتند ،من به کبری یا به زبان خودمان محل شیرانی یا مجلس که از سون وچوب ساخته می شد و من به ان شیرانی که از همه بزرگتر بود رفتم .ُمن سلام کردم ،جمع زیادی دور تا دور شیرانی نشسته بودند ومن در محلی نشستم ،من اول متوجه رئیس حسن نشدم .اما زمانی که نشستم متوجه شدم که رئیس حسن در ان جمع حضور دارد .من از جای خود بلند شدم و به طرف رئیس حسن رفتم و به او دست دادم وگفتم ببخشید که من شما را اول بجا نیاوردم ونشناختم و او در جواب من گفت اشکال ندارد .و بجای اول خود بازگشتم و نشستم. در اینجا می خواهم برایتان بنویسم شخصی در کنار رئیس حسن با لباس تمیز بلوچی و سبیلهای بلند وسیاه نشسته بود من هر قدر کنجکاو شدم او را نشناختم .و فکر کردم بلوچی است از بلوچستان،لوطیها و سازیها شروع به نواختن کردند .او با حرکات موزون دست وبا و کمر شروع به رقصیدن کرد من بعدا فهمیدم که محمد یوسف است کد خدای سرزه.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در یک زمان صدای قوی بگوش رسید ،رئیس حسن گفت باید صدای شلیک گلوله باشد .که رئیس علی جلال نزدیک می شود و یا ممکن است کوه افتاده باشد .و اضافه کرد ببینید گرد خاک از اطراف بلند میشود .بعد از مدتی رئیس علی جلال به سرارو امد وافراد مسلح همراه او بودند .(علی راهی،محمد لشکری ).رئیس علی جلال در نزدیکی سرارو با اسلحه برنو تیرهای هوایی شلیک کرده بود.و از وقایع جالبی که در زمان عروسی یار محمد رئیس می توان نام برد . یکی جمازی شهمراد محمد حاجی است که از بمانی همراه ما بود&amp;nbsp; بعد بند گرمان شروع به تاختن شتر کردند ،شتر شهمراد محمد حاجی رم کرد و زیر درختی رفت و شهمراد محمد حاجی روی کته شتر خوابید و اسیبی ندبد دومین حادثه این است که محلی بنام ترمبگ در بدو ورود به سرارو وجود داشت که اب از کوه جاری بود و درختان تنومند کرت در انجا سبز شده بود و به محلی مقدس معروف شده بود .و همه باید از هنگام عبور از این محل از رکاب خود بیاده می شدند حاجی عیسی ترکمانی قاضی بمانی وگیاوان همه را از بیاده شدن بر حزر داشت وگفت سواره&amp;nbsp; عبور کنند و این درختانی بیش نیستند .و این هم چشمه ایی است که اب از ان بیرون می اید .و امری است طبیعی.از وقایع دیگر قابل ذکر اسب سواری دوست محمد حسن و مهراب بیرداد است که در هنگام عصر اسب می تاختند . خسرو خان قشقایی در فارس و شیراز دو سر اسب برای رئیس علی جلال فرستاده بود .،که یکی از اسبها بسیار سرکش بود و فقط دوست محمد رئیس&amp;nbsp;حسن&amp;nbsp; و مهراب بیرداد و نگهدارنده اسبها خورشید اکبر می توانستند سوار ان شوند .در یک عصر زمانی که دوست محمد حسن ان اسب را می تاخت ،رم کرد که از بریدگی اب بین شش تا هشت گز بریده بود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;دیدار سوم&amp;nbsp; من با رئیس حسن&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;من سومین واخرین بار رئیس حسن را در زیارت دیدم .،افرادی از تهران از جمله فردی بنام طاه عباس به بمانی امدند و می خواستند با رئیس حسن ملاقات کنند .من به همراه بدرم و ان افراد به زیارت نزد رئیس حسن رفتیم و نهار را در انجا خوردیم .در ادامه باید اضافه کنم که رئیس حسن ورئیس علی تا جایی که من یاد دارم در جمع غذا نمی خوردند .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#66ccff&quot; size=&quot;4&quot;&gt;وفات و رحلت رئیس حسن&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;من تاریخ دقیق رئیس حسن را بیاد ندارم .اما حتما تاریخ وفات رئیس حسن نوشته شده است . اما باید بین سالهای ۱۹۶۰ تا۱۹۶۴میلادی باشد .من حدود دوازده تا سیزده ساله بودم وما در بمانی بودیم که خبر فوت ورحلت رئیس حسن را به بمانی اوردند .فاطمه حسن که در بمانی زندگی می کرد با شتر خود را به بنداران رساند .در شب ان روز رئیس علی جلال از گوجگ به بمانی امد رئیس علی جلال در حیاط منزل ما همانجایی که قبلا برایتان از اولین دیدار خود با رئیس حسن&amp;nbsp;نوشتم تا باسی از شب استراحت کرد و صبح زود به طرف بنداران عازم شده بود .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;بدرم بیرداد همان شب از مسافرتی که به خلیج داشته با لنج کهربایی به گیاوان در سیریک می اید .ودر مراسم سوگواری شرکت می کند .مراسم سوگواری در بنداران یود .وتا چهل روز افرادی از فرزندان رئیس حسن وبرادرش علی یار محمد در انجا بودند واز مردمی که می امدند ودر سوگواری شرکت میکردند بذیرایی میکردنددر اینجا می خواهم اضافه کنم که رئیس حسن با بنای دالان بنداران دستور بنای مسجدی هم در کنار دالان بنداران داده بود .و برای بیش نماز مسجد که ملا محمد بود در بیرون دالان وچسبیده به دیوار دالان ساختمانی ساخته بود .رئیس حسن را در حیاط مسجد بنداران دفن می کنند .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;یادش بخیر و گرامی باد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;یاد همه رفتگان بخیر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;به امید موفقیت برای عائیله رئیس حسن ،همه افراد طاهرزئی ،مردم گیاوان ومنطقه&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;3&quot;&gt;سلامت باشید و خسته نباشید ..............عیسی بیرداد طاهرزئی&amp;nbsp;&amp;nbsp; سوئد&amp;nbsp; استکهلم ۱۵ - ۰۹ - ۲۰۰۹&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 2 Jun 2010 21:14:36 GMT</pubDate>
          <comments>http://taherzai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=33</comments>
          <author>طاهرزئی</author>
          <guid>http://taherzai.blogsky.com/1389/03/12/post-33/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

